
ادامه مطلب
للللللللللللللللللرللللللللل
هر كس درباره ي بولوتوث اطلاعاتي داره
واسم بفرسه (به اسم خودش مي ذارم تو وبلاگ)
آدرس ايميل:
براي ديدن قالب ها کافيست روي لينک آن کليک کنيد .
براي استفاده از اين قالب ها ، بر روي لينک قالب کليک راست کنيد و گزينه save target as را برگزينيد تا قالب روي هارد شما ذخيره شود . حالا فايل ذخيره شده را توسط برنامه Notepad باز کنيد و محتويات آنرا با عمل copy-paste در بخش ويرايش قالب سايت ارائه دهنده وبلاگ کپي کنيد .
براي ديدن بقيه ي قالب ها به ادامه ي مطلب برويد.
![]()
ادامه مطلب
آمـار طلاق حاکی از آن است که ما به هیچ وجه در این امر مـوفـق ظـاهر نشده ایم. تقریبا در حدود نیمی از ازدواج ها بـه طـلاق مـنـجر مـی شود و پایان ها ناگواری را به همراه می آورند. بسیاری از آن ازدواج هایی که به قوت خود باقی می مانند نیز زوجین به ندازه کافی شاد و خوشحال نیستند.
البته باید ذکر کنیم که بیشتر مردم ارزش یک رابطه سالم را می دانند و بدون توجه به اینکه چند بار ممکن است در عشق شکست بخورند، باز هم با امید فراوان به راه خود ادامه داده و به آینده امیدوارند. به همین دلیل مطالبی در این زمینه که در کتابهای مربوط به روابط و بحث ها و برنامه های تلویزیونی وجود دارند، وقت مردم را به خود اختصاص می دهند. و برخی از آنها ممکن است که بر روی زوج های خوشحال و یا ناراحت تاثیر گذار واقع شوند.
اما از میان تمام فاکتورهایی که برای ایجاد جوی مساعد در روابط خانوادگی پیشنهاد می شود یک راه حل وجود دارد که کمتر از آن به عنوان یک مداوا یاد شده. این در حالی است که هر فرد آرزوی آن را می کند و همواره میزان بیشتری از آن را درخواست میکند: خنده
البته واضح است که بیشتر زوج های شاد و خندان به وقایع خنده دار و فیلم های خنده داری که در تلویزیون مشاهده می کنند، می خندند نه به یکدیگر. و مهمتر از هر چیز این است که هیچ گاه به یکدیگر خرده نمی گیرند و سر خودشان را با جوک هایی که از طریق e-mail به دستشان می رسد گرم می کنند.
اما خنده ای که در خانه رشد کند یکی از نیازهای ضروری زوج های ناراحت و غمگین است. خندیدن یکی از نیازهای اولیه و از انواع ضروری آن می باشد که تنها مختص انسان ها می باشد و نشاند هنده زندگی اجتماعی است. (زمانی که هیچ شنونده ای در مقابل شما وجود نداشته باشد هیچ خنده ای هم به وجود نمی آید). خندیدن باعث پیوند دادن انسان ها به یکدیگر می شود. ذهن گوینده و شنونده را با هم هماهنگ کرده و نشان می دهد که از نظر احساسی با هم موافق نظر هستند.
مطالبی که گفته شد همه جزئی از نظریات رابرت پروواین دکترای عصب شناسی میباشد. او معتقد است که بحث خندیدن آنقدر پیچیده است که نمی توان در ازمایشگاه ها در مورد آن بحث کرد. به جای آن او موقعیت های خنده آوری را که به خودی خود ممکن است در زندگی روزمره هر یک از انسان ها رخ دهد را جمع آوری کرده و نتایج آنرا در کتاب خود با نام: کتاب پنگوئن ها (2001) که نوعی تحقیق علمی میباشد به چاپ رسانده است.
خنده یک فضای مثبت احساسی را به وجود می آورد و طرفین نیاز برقراری ارتباط نزدیک تری را نسبت به هم پیدا کرده و از وجود یکدیگر بیشترین لذت را می برند. یکی از نتایجی که دکتر پرووین به آن دست پیدا کرده حاکی از آن است که حتی گوینده ها خیلی بیشتر از شنونده ها از تاثیرات مثبت خندیدن بهرمند می شوند. خنده و شوخی اضطراب و عصبانیت را از بین می برد و راه رسیدن به صمیمت را هموار می سازد.
ادامه مطلب
«عجيبترين نامهاي ايراني» كوششي است از خلاصهي تحقيقات مركز آمار ايران در خصوص نامهاي نامتعارف و عجيب و غريب ايرانيان. آنچه كه در اين نوشتار كوتاه بدان پرداخته ميشود، نگاهي مصداقي دارد به تركيب نامهاي مرد/زن و بازتابهاي جالب آن.
ا- نامهاي در تضاد با جنسيت
تجزيه و تحليل جنسيتي نامهاي نامتعارف نشان ميدهد كه 70درصد نامهايي كه متناسب با زنان است براي مردان و 30درصد نامهايي كه متعلق به مردان است براي زنان به كار گرفته شده است.
مصاديق نامها:
مهينرضا، زن، زاهدان
سينا، زن، آمل
پريتك، مرد، ميناب
وليبانو، مرد، تهران
پريا، مرد، زابل
ياسمينخان، مرد، ميانه
2- نامهاي جغرافيايي
ساختار برخي ديگر از نامهاي نامتعارف نشان ميدهد كه 70درصد از اين نامها متعلق به مردان بوده و برگرفته از مكانهاي جغرافيايي است.
مصاديق نامها:
آمريكا، زن، آبادان
اروپا، مرد، همدان
درياقلي، مرد، شهركرد
بغداد، مرد، بندرعباس
بوشهر، مرد، ممسني
اهواز، مرد، اهر
3- نامهاي زماني
در ساختار بسياري از اين نامها، نشانههايي از فصل، ماه، هفته، و روز ديده ميشود. در اين نمونه نيز باز هم مردها 82درصد اين فراواني را تشكيل ميدهند.
مصاديق نامها:
امروز، مرد، ميانه
تيرماه، مرد، سراب
روزعلي، مرد، شهركرد
اذان وقت، مرد، اردبيل
فوري، زن، تهران
شبچراغ، زن، ايذه
4- نامهاي حيواني
ساختار اين نامها برگرفته يا تلفيقي از نامهاي مركب يا مستقل حيوانات است. اين نامها 80درصد متعلق به مردان و 20درصد متعلق به زنان است. تجزيه و تحليل اين اسامي نشان ميدهد كه 61درصد اسامي پستانداران، 30درصد پرندگان، 51درصد خزندگان است.
مصاديق نامها:
پشه، مرد، سركان
تيلهگرگ، مرد، ياسوج
سيدگرگالله، مرد، ممسني
ساس، مرد، شيراز
بزعلي، مرد، درگز
كلاغ، مرد، كهنوج
5- نامهاي نباتي
اينگونه نامها از پسوند يا پيشوند نباتي گرفته شده است. در اين بين سهم زنان بيشتر از موارد ديگر در حدود 40درصد است. تفكيك اين نامها براي مشخص شدن جنسيت بسيار مشكل است.
مصاديق نامها:
انگور، مرد، ايرانشهر
ترياك، مرد، رامهرمز
زردآلو، مرد، خرمآباد
فلفل، مرد، ممسني
گيلاس، زن، اردبيل
نخود، زن، ميناب
6- نامهاي وصفي
اينگونه نامها از صفات مختف گرفته شده است. نسبت اينگونه نامها در ميان مردان بيشتر از زنان است.
مصاديق نامها:
روسپي، زن، مرودشت
قيمتي، زن، سنقر
سوخته، مرد، فارسان
فقير، مرد، لنجان
فتنه، زن، سيرجان
قاچاق، مرد، الشتر
اصفهان
منار جنبان
این بنا به صورت یك بقعه و دو مناره است كه بر روى قبر «عمو عبدالله» از زهاد و صُلحاى معروف قرن هشتم هجرى بنا شده است. ایوان منارجنبان یكى از نمونه هاى ابنیه سبك مغولى ایران است و از آن دوره كاشىكارىهایى هم دارد. مناره ها بعداً و در تاریخى كه درست معلوم نیست و احتمالاً در آخر عصر صفویه به ایوان مزبور اضافه شده و با حركت دادن یكى از آنها، نه تنها مناره دیگر به حركت درمىآید بلكه تمامى این ساختمان مرتعش مىشود.
شهرت منارجنبان اصفهان از دیرباز به این خاطر بوده است كه هر گاه یكى از منارههاى طرفین ایوان بنا را مى جنبانده اند این حركت به مناره دیگر هم منتقل مى شده است. چگونگى این حركت و انتقال آن به مناره دیگر - اگر چه دیرگاهى تعجب بسیارى از مردم و بازدیدكنندگان آن را بر مى انگیخته است - از دیدگاه صاحبنظران و آنان كه بر امورى چون معمارى آگاهند، چندان شگفت و غیر طبیعى نیست آنان بر این باورند كه در تمام بناهایى كه چنین شكل و مناره هایى دارند حركت هست و اگر در اینجا بسیار چشمگیرتر است دلیل آن باریكى و سبكى این مناره هاست و گرنه جهانگردان و سیاحان به مناره ها و ساختمان هایى كه به همین طریق مى جنبیده اند در نقاط دیگر جهان اشاره كرده اند.
منارجنبان اصفهان در حقیقت بقعه اى است كه بر مزار شیخى زاهد و عابد به نام عمو عبدالله كه در ذیحجه سال 716 هجرى قمرى وفات یافته، ساخته شده است و در آغاز تنها ایرانى بوده است كه بعدها دو مناره معروف منارجنبان را به ساختمان آن افزوده اند. بنابراین بى شك ساختمان ایوان و مناره ها پس از سال 716 هجرى قمرى آغاز شده و به انجام رسیده است. منارجنبان بر سر راه اصفهان به نجف آباد در روستایى به نام كاردالان قرار دارد. هر یك از دو مناره این بنا 17 متر بلندى دارد و ارتفاع بنا 10 متر است.
كاشی هاى لاجوردى و فیروزهاى زینت بخش این بناست و برمزار آن روحانى زاهد و عابد قطعه سنگى مرمرى قرار داده اند كه سوره یس از قرآن كریم حاشیه آن را زینت داده است. كتیبه هاى دیگرى نیز در این آرامگاه هست كه از آن جمله است كتیبه اى بر سنگ مرمر بالاى سنگ اصلى كه از عمد عبدالله به عنوان یك مرد پرهیزگار و زاهد نام مى برد و تاریخ او را نیز ذكر مى كند .
راز منار جنبان فاش شد
مرجع : خبرگزاری ميراث فرهنگی
براي نخستين بار يك فيزيكدانان و كارشناس زلزله ايراني توانست دليل ارتعاشات منار جنبان اصفهان را با انجام آزمايش هاي ديناميكي بررسي كند.
حميد شاهين پور، سرپرست كميته پژوهشي انجمن فناوري هاي بومي ايران كه به اختلالات اخير در نوسانات دو منار اصفهان پي برد تصميم گرفت علت ارتعاشات بنا را با فرمول هاي ديناميكي پيدا كند.
پژوهش شاهين پور با تمام فرمول هاي پيچيده و آزمايشگاهي اش تنها در پي رسيدن به اين نتيجه است.«هنگامي كه دو نخ مشابه را به طول مساوي و انتهاي نخ ها به يك نخ افقي ببنديد دو آونگ كاملا مشابه حاصل مي شود. اگر يكي از وزنه هاي به نوسان در آيد يكي ديگر از وزنه ها هم شروع به نوسان مي كند. اگر يكي از نخها بلندتر شود در صورت نوسان يكي، وزنه ديگر دچار نوسان نمي شود.حال اگر وزن يكي با ديگري متفاوت باشد باز هم نوسان يكي منجر به اختلال در نوسان ديگري مي شود. بنابر اين مي توان ارتعاش يك مناره به مناره هاي بعدي هم منتقل شود.»
پيش از شاهين پور افرادي ديگري هم درباره منار جنبان كار كرده اند اما تا كنون كسي، كار آزمايشگاهي روي اين بنا انجام نداده اند.
در كشورهاي عراق و عربستان هم منار جنبان هاي زيادي وجود دارد.شاهين پور تمام منارجنبان هاي ساخته شده در دنيا را متعلق به فرهنگ ايراني اسلامي مي داند.
جالب است بدانید منار جنبان هاي دنيا در يك دوره زماني سي ساله دوره تيموريان ساخته شده اند.
حمام شیخ بهایی
حمامی که با یک شمع گرم ، نگاه داشته میشد
حمام شیخ بهایی یکی از شاهکارهای معماری و مهندسی جهان است . ایران زمین از داشتن چنین فرزندانی به خود می بالد .
حمام شيخ بهايي مربوط به دوره صفويه است كه با مهندسي شيخ بهايي ساخته شده است، سيستم گرمايي اين حمام از شاهكارهاي مهندسي با استفاده از قوانين فيزيك و شيمي محسوب مي شود. آب اين حمام با سيستم «دم و گاز» يعني از گاز متان فاضلاب مسجد جامع و چكيدن روغن عصارخانه شيخ بهايي كه در مجاورت حمام قرار دارد روشن مي شده است. عصارخانه محلي براي تهيه روغن از دانه هاي روغن بوده است. اين حمام با استفاده از اين سيستم پيچيده مهندسي به مدت طولاني تنها با يك شمع روشن مي شده است. اين حمام از نظر معماري مانند ساير حمام هاي دوره صفويه داراي ويژگي هاي آن دوران است.
اين حمام متروكه در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است.
متاسفانه تا مدتی پیش این حمام تاریخی به ذباله دانی و محل تجمع افراد معتاد تبدیل شده بود و جالب اینکه این حمام ۳۰ وارث پیدا کرده بود !!
چندی پیش حفاظت از این اثر منحصر به فرد آغاز شد و به زودی مرمت آن آغاز خواهد شد .
حمام شيخ بهايي در شعاع يكصد متري جنوب گنبد نظام الملك (جنوب مسجد جامع عتيق) در محله «در دست» قرار دارد. تاريخ ساخت آن را سال 1065 عنوان ميكنند و طراحي آن را به شيخ بهايي نسبت ميدهند. در اقوال آمده كه اين حمام اسرار آميز خزينهاي دارد كه آب آن خودكار و بدون مصرف انرژي مستقيم گرم ميشده است. البته بنا بر نظر رايج انرژي گرمايي حمام از گاز و انرژي مالي فضولات و فاضلاب تامين ميشده كه از طريق سفالينههاي تهيه شده و مكش گازهايي چون متان و اكسيد گوگرد استفاده مي كرده است. حمام شيخ بهايي بنايي عمومي بوده كه به مرور در تصرف اشخاص درآمده و گفته ميشود زماني حتي كارگر حمام نيز ادعايي از حمام داشته است. در حال حاضر تا پيش از تملك نزديك به 30 نفر ادعاي سرقفلي و مالكيت اين اثر را داشتند.
کویر لوت
یکی از شگفت انگیز ترین کویرهای کره زمین
موقعیت و شاخصهای کلی دشت لوت
دشت لوت محدودهای است بین استانهای خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان و کرمان
دشت لوت بین دو گسل نهبندان در شرق و نای بند در غرب قرار دارد.
حد شمالی آن در حد مدار 32 درجه و حد جنوبی در حد مدار 28 درجه .است
وسعت حوضه آبگیر دشت لوت، حدود 175 هزار کیلومتر مربع (یک دهم مساحت کشور)
طول آن از شمال به جنوب حدود 900 کیلومتر و غرب به شرق حدود 300 کیلومتر است
پستترین نقطه دشت لوت 190 متر از سطح دریا است(لوت مرکزی)
دشت لوت جایگاه رخداد زمین لرزههای بزرگ و مهمی بوده است
در پای کوههای مشرف به کویر بزرگ لوت آثاری از سکونت انسان از هزاره چهارم پیش ز میلاد مسیح مشاهده شده (ماخذ شماره 2)
بزرگترین ناحیه جمعیتی دشت لوت «شهداد» که در گذشتههای دور به آن خبیص میگفتند.
دره سیرچ و ناحیه مسکونی آن به همین نام یکی از زیباترین چشم اندازهای سر سبز حاشیه این دشت اسرار آمیز است.
پدیدههای جالب
اشکال شگفت انگیز دشت لوت در واحدهای جغرافیایی آن
دشت لوت نمایشگاهی طبیعی از شگفت انگیزترین عوارض بیابانی دنیا است نظیر:
بزرگترین شهر کلوخی جهان.. منطقه کلوتها از دور به خرابههای شهری بزرگ میماند که توصیفهای گونان از آن شده است نظیر: شهر خیالی و یا شهر لوت
مرتفعترین هرمهای ماسهای دنیا در لوت است. مرتفعترین هرمهای شناخته شده دنیا حداکثر 300 متر ارتفاع دارند (لیبی) اما در لوت ارتفاع برخی هرمها گاه به 480 متر هم میرسد.
40 مخروط آتشفشان کواترنر در سطح دشت لوت وجود دارد .
پهنههای وسیع ماسه و ریگ با طیف رنگی قهودهای روشن تا خاکستری و سیاه نظیر «گدار باروت» که چون خاک آن سیاه و شبیه باروت است به این نام حوانده میشود
دشتهایی از گدازههای بازالتی چاله چاله نظیر «گندم بریان»
پهنههای شنی مواج
بزرگترین نبکاهای جهان تپههای شنی پوشیده از گیاه (نبکاها) که یکی از شگفتیهای همزیستی خاک و آب و گیاه است. این نبکاها به گلدان بیابان نیز نامیده شدهاند.
مرتفعترین ربدوها ((Rebdou (ربدوها مشابه نبکاها با ابعاد بزرگتر شکلهای پیچیدهتر در لوت غربی میباشند.)
پهنههایی به شکل چندضلعیهای متعدد که حاصل قشر نمکی ضخیم و تبخیر شدید سطح زمین است
کویر پاشتری، سطح این نوع زمینها اینطور بنظر میرسد که پس از بارنگی زیاد خیس شده و تعدادی شتر روی آن راه رفته اند.
هامادا Hammada دشتهایی از ریگ، شن و پوشیده از خاکهای ریگی که فاقد گیاه است
نبکا پدیده شگفت انگیز دشت لوت
در حدود 20کیلومتری شهداد ،درختان و درختچههای گز در گلدانهای بیابانی لوت جای گرفتهاند که به آن نبکا گفته میشود یا تلهای گیاهی.
زمینهای بین نبکاها پوشیده از ماسه است.
نبکاها عموماٌ در سطح همواری که میزان ماسه آن متوسطو سطح آب زیر زمین بالا بوده و یا رطوبت موجود کافی برای حیات پوشش گیاهی باشد ظاهر میشوند. عناصر تشکیل دهنده نبکا شامل ماسه – لای، رس و سلت است.
شکل نبکا تابعی است از اندازه، تراکم و میزان رشد گیاه میزبان. گونههایی نظیر دستهای از گرامینهها، درختچههای تاغ،گز و.. میباشند در کویر لوت گونه گیاه گز (Tamarix) از گونههای میزبان نبکاها هستند .ارتفاع نبکاها از چند دسیمتر تا چند متر و طول آن از یک متر تا 10 متر میرسد
شایان ذکر است گیاهان منفرد باید ارتفاعی بیش از 10 الی 15 سانتی متر داشته باشند تا اینکه بتوانند ماسهها را کنترل نماید. اگر دانههای ماسه چسبندگی نداشه باشند به عبارتی عناصر رس و لای نداشته باشند حجم آنها با تغییر و سرعت باد تغییر مییابد. با افزایش میزان رسوب، گیاه برای جلوگیری از مدفون شدن به رشد خود در جهت بالا ادامه میدهد این رشد تا آنجا است که ریشه گیاه در ارتباط با سطح آب زیر زمینی باشد اما جایی که آب زیر زمینی افت میکند این ارتباط قطع و تخریب نبکاآغاز میشود که سرانجام به مرگ نبکا میانجامد.
نبکاهای چندین ساله و دائمی در تغییر سطح سفره آب زیر زمینی، هرزآبها، تبخیر و تعرق، کنترل رسوبات بادی در منطقه نقش اساسی دارند
ربدوها Rebdouبا ابعاد بزرگتری ء از نبکاها متمایز میشوند. طول آنها به 2 تا 7 متر و عرضشان به 1 تا 5 متر میرسد. غیر از ابعاد، شکل ربدوها نیز پیچیده تر از نبکا ها است. و گاهی چند خروط را نشان میدهد که کنار هم قرار گرفتهاند. مرتفعترین ربدوها در لوت غربی دیده میشود که گاه ارتفاع آنها به 12 متر میرسد (بلندی یک ساختمان 4 طبقه)
قوری قلعه
غاری که تا کنون انتهایش ناشناخته مانده
این غار در کرمانشاه قرار دارد .
* در 700 متري غار، آباديي قرار دارد كه در ايام قديم اطراف اين آبادي را قلعههاي مختلفي در بر گرفته كه شكل يكي از اين قلعهها، شبيه قوري است و به همين دليل اسم غار از نام همين آبادي گرفته شده است .
* در هزار متري غار نيز تالار بلور وجود دارد كه از نظر بسياري از كارشناسان و جهانگردان، زيباترين حوضچه جهان داخل آن است .
* قنديلهاي پردهاي شكل در اين حوضچه وجود دارد كه وقتي با دست به هر كدام از آنها ضربه ميزني، صداي يكي از آلات موسيقي از آن به گوش ميرسد .
* در هزار و 500 متري غار تالار عروس (بتهوون) قرار دارد كه زيبايي آن قابل توصيف نيست. جنس سنگهاي آن كريستال و سفيد و براق بوده و اگر كسي بخواهد روي آنها راه برود ،جاي پاي او در اين قسمت ميماند .
* از سقف غار نيز قنديلهايي شبيه ميله خودكار كه جنسشان از رسوبات آهكي است و حالت كريستال دارند، آويزان بوده و دو الي هشت متر ارتفاع دارند. اين قنديلها به قدري نازك و شفاف هستند كه با زدن يك دست تمامي قنديل ميريزد .
* در دو هزار و 700 متري غار نيز چهار آبشار به ارتفاع 10 الي 12 متر وجود دارد. تا كنون كسي انتهاي غار را كشف نكرده است و در اصل اين غار بي انتها است .
* زمين شناسان قدمت غار را 60 ميليون سال برآورد كرده و طول تقريبي غار را 13 كيلومتر تخمين زدهاند.دماي داخل غار (-7) و رطوبت نسبي آن (89%) است .
* هشت عدد قاشق و بشقاب، چهار عدد كوزه بزرگ، يك عدد كوزه كوچك كه 15 عدد سكه داخل آن بوده و مربوط به دوران يزدگرد سوم و اواخر دوره ساسانيان است و همچنين جمجمه سر انسان از اشياي كشف شده در غار قلعه قوري است .
ادامه مطلب

روزنامهها را كه ورق ميزني، حرف تازهاي نيست. حرفهاي خبرگزاريهاي بزرگ بار ديگر نشخوار شدهاند و مصاحبههاي تكراري و عكسهاي تكراري بقيه جاها را پر كردهاند. اما در لابهلاي اين صفحات كسالتآور، گاه گاه ستونهايي هم پيدا ميشوند كه خوانندههاي ايراني را سر ذوق بياورند و باد به سينه آنها بياندازند: كشف ايرانيهايي كه خارج از كشورشان به موفقيتهايي دست يافتهاند و ما تا امروز روحمان هم از آن خبردار نبوده. آيا ميدانستي صاحب بزرگترين سايت تجاري اينترنت يك ايراني است، يا فلان فوتباليست كه در آن تيم اروپايي بازي ميكند مادري ايراني دارد. گاه با خودم فكر ميكنم ما جز اين كشفيات پراكنده در قارههاي دور چه حرفي براي گفتن داريم.
نميخواهم تاريخمان را به صلابه بكشم و از اين حرف بزنم كه ما ايرانيها، چگونه ما شديم يا ايران ما چه حرفي براي گفتن دارد. مدتهاست كه ديگر حوصله اين حرفهاي تكراري را ندارم. علاوه بر اين من نسبت به وضعيت امروز ايران چندان هم بدبين و منفي باف نيستم. مثلاً شخصاً معتقدم جوانان ايراني نسبت به جوانهاي كشورهاي منطقه رويكردي عميقتر به وقايع دنياي اطراف دارند، چرا كه هر چه باشد ما از معدود كشورهاي منطقه هستيم كه تجربه يك تحول سياسي را پشت سر گذاشتهايم و لااقل براي بهتر بودن اندكي تلاش كردهايم.
گفتارهاي پراكنده اين مقاله درباره مزيتهاي ايران بر كشورهاي همسايه هم نيست، چرا كه اگر با ديدگاهي واقع بينانه نگاه كنيم، ميبينيم ايران در عرصه فرهنگ بينالملل آن قدرها هم شناخته شده نيست. از همه كساني كه افتخارشان اين است كه مدونا اشعار مولانا (رومي) را به زبان انگليسي خوانده، عذرخواهي ميكنم.
ادامه مطلب
« خواستگاري »
اوايل شب بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل مي كندن و كارشان راه مي افتاد، ولي توي اين دوره و زمونه حتي گل خريدن هم براي خودش مكافاتي دارد كه نگو نپرس!!! قبل از اينكه وارد گلفروشي بشوي مثل «گل سرخ» سرحال و شادابي ولي وقتيكه قيمتها را مي بيني قيافه ات عين «گل ميمون» مي شود. بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر درخواست مي كني و جواب سر بالاي جناب گلفروش را مي شنوي، شكل و شمايلت روي «گل يخ» را هم سفيد مي كند!!! البته ناگفته نماند كه بنده حقير سراپا بي تقصير هنوز در اوان سنين جواني، حدود اي «سي و نه» سالگي بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوي نيز نيازي به تن دادن به سنت خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمي نمودم منتهي به علت اينكه بعضي از فواميل محترمه خطر ترشي افتادگي، پوسيدگي روحي و زنگ زدگي عاطفي اينجانب را به گوش سلطان بانوي خاندان مغزّز «مقروض السلطنه» يعني وزير «اكتشافات، استنطاقات و اتهامات» رسانده بودند فلذا براي جلوگيري از خطرات احتمالي عاق شدگي زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و ميراث نداشته و يا حرام شدن شير ترش مزه نخورده سي و هشت سال پيش و متعاقب آن سينه كوبيدن ها و لعن و نفرين هاي جگرسوز نمودن و آرزوي اشّد مجازات در صحراي محشر و از همه بدتر سركوفت فتوحات بچه هاي فاميل و همسايه مبني بر قبول شدن در رشته هاي دانشگاهي؛ نانوايي سنگكي اطاق عمل،تايتانيك پزشكي، مهندسي فوتولوس و متلك شناسي هنرهاي تجسمي، صلاح را بر آن ديدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به خاطر پيشگيري از بمباران شدن توسط هواپيماهاي تيز پرواز «لنگه كفشهاي F14» و موشكهاي بالستيك «نيشگون ها و سقلمه هاي F11» و غش و ضعف هاي گاه و بيگاه «مادر سالار» به همراه از خانه بيرون كردنهاي «پدر سالار» و تهديدات جاني و مالي فوق العاده وحشتناك همشيره هاي مكرّمه با مراسم خواستگاري امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم.
خلاصه كلام به هر جان كندني كه بود به مقصد رسيديم. بعد از مدتي در باز شد و قيافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمايان شد. چشمتان روز بد نبيند! پدر عروس كه فكر مي نمود من بوده ام كه ارث باباي خدا بيامرزشان را بالا كشيده ام، چنان جواب سلامم را داد كه ديگر يادم رفت به او بگويم مرا به غلامي بپذيرد، از همين حالا معلوم بود كه بيشتر از غلامي و نوكري خانواده شان چيزي به من نمي ماسد!! مادر عروس خانم نيز چنان برو بر به چشمانم خيره شده ورانداز مي نمود كه اولش فكر كردم قرار است خداي نكرده با ايشان ازدواج كنم، فقط مانده بود بگويد كه جورابهايت را هم در بياور ببينم پاهايت را سنگ پا زده اي يا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و برادرها عروس رسيد. معلوم بود كه از حالا بايد خودم را روزي حداقل يك فصل كتك خودرن از دست برادرهاي عروس آماده مي نمودم. به خاطرهمين هم با خودم تصميم گرفتم كه اگر زبانم لال با عروسي ما موافقت شد سري به اداره بيمه «فدائيان راه ازدواج» زده و خودم را بيمه «شكنجه زناشوئي» و بيمه «بدنه شخص ثالث» كنم! علي ايحال، بعد از مدتي انتظار و لبخند ها و سرفه ها و تعارف هاي مكش مرگما تحويل هم دادن، عروس خانم هم با سيني چاي قدم رنجه فرمودند. عروس كه چه عرض كنم، دست هر چي مامان گودزيلا را از پشت بسته بود! بعد از اينكه چاي جوشيده دست خانوم خانوما را ميل كرديم، پدر عروس خانم شروع به صحبت نمود. ايشان آنقدر از فوايد ازدواج و اينكه نصف دين در همين عمل خير گنجانده شده است و بعدش هم بايستي ازدواج را ساده برگزار كرده و خرج بالاي دست داماد نبايد گذاشت، گفت و گفت كه به خود اميدوار شدم و كم كم آن رفتار خشن اولشان را به حساب ظاهر بيني و قضاوت ناعادلانه خودم گذاشتم. پس از اينكه سخنان وزير ارشاد، پدر زن آينده به پايان رسيد وزير جنگ، مادر زن عزيز شروع به طرح سوالات تستي به سبك كنكور سراسري كرد. ابتدا مادر عروس با يك لبخند مليح و دلنشين واز شغل اينجانب سوال نمود. من هم با تمام صلابت خودم را كارمند معرفي كردم. كفر ابليس عارضتان نگردد!! مادر عروس كه انگار تيمور لنگ قرار است دوباره به ايران حمله كند چنان جيغي زده و به گونه اي مرا به زير رگبار ناسزاهاي اصيل پارسي رهنمون ساخت كه از ترس نزديك بود، دو پاي داشته را با دو دست ديگر به هم پيوند زده و چهار نعل از پنجره اطاق پذيرايي طبقه پنجم ساختمان به بيرون پريده و سفر به ولايت عزرائيل را آغاز نمايم. در ادامه جلسه بازجويي (ببخشيد خواستگاري) خواهر بزرگتر عروس از من راجع به ويلاي شمال و اينكه قرار است تعطيلات آخر هفته را با خواهر جانشان به ماداگاسكار تشريف برده يا سواحل دلپذير شاخ آفريقا، سولات بسيار مطبوعي را مطرح نمودند. خانمم نيز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاري كرده و مدل ماشيني را كه قرار بود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن بنمايم از من جويا شد. بنده نديد بديد هم كه تا حالا توي عمر شريفم بهترين ماشيني كه سوار شده ام اتوبوس شركت واحد بوده است از اينكه توانايي حتي خريد يك روروك يا سه چرخه پلاستيكي اسباب بازي را نيز نداشته و نمي توانستم همراه با خواهر دردانه ايشان سوار بر «اپل كوراساو» و «دوو سيلويا» و «پيكان خميري» در خيابانهاي «شهرك شرق و مير عروس و خوشبخت آباد» ويراژ داده و دلم ديمبو و زلم زيمبو راه بيندازم كمال تأسف و تأثر عميق خويش را بيان نمودم. باباي عروس هم كه در فوايد ساده برگزار كردن مراسم عروسي يك خطبه تمام سخنراني كرده بود از من براي دخترشان سراغ خانه دوبلكس با سقف شيبدار، آشپزخانه اپن و دستشويي كلوز و خلاصه راحتتان كنم كاخ نياوران را مي گرفت. هر چند كه حضرت اجل نيز بعد از اينكه فهميد داماد آينده شان خانه مستقل نداشته و قرار است اجاره نشيني را انتخاب نمايد نظرشان در مورد دامادهاي گوگولي مگولي برگشته و به من لقب «گداي كيف به دست» را هديه نمودند!
بعد از تمام اين صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسيد. اولين سولا ايشان در مورد موسيقي بود و اينكه بلدم ارگ و گيتار و تنبك بزنم يا نه؟ واقعاً ديگر اين جايش را نخوانده بودم. مثل اينكه براي داماد شدن شرط مطربي و رقص باباكرم نيز جزء واجبات شده بود و ما خبر نداشتيم! دومين سوال ايشان هم در مورد تكنولوژي مخابرات خلاصه مي شد، عروس خانم تلفن موبايل را جزء لاينفك و اصلي زندگي آينده شان مي دانستند، من هم كه تا حالا بهترين تلفني كه با آن صحبت كرده ام تلفن عمومي سر كوچه مان بوده توي دلم به هر كسي كه اين موبايل را اختراع كرده بود بد و بيراه گفته و از عروس خانم به خاطر نداشتن موبايل عذر خواهي نمودم. بعد از اين كه عروس خانم فهميد كه از موبايل هم خبري نيست سگرمه هايش را درهم كرده و مرا يك «بي پرستيش عقب افتاده از دهكده جهاني آقاي مك لوهان» توصيف نمود، البته داغ عروس خانوم هنگامه كه متوجه شد بنده بي شخصيت از كار با اينترنت و ماهواره هم سر در نياورده و نمي توانم مدل لباس عروسي ايشان را از آخرين «بوردهاي مد 2000 افغانستان» بيرون بياورم، تازه تر شده و چنان برايم خط و نشان كشيد كه انگار مسبب قتل «راجيو گاندي» در هندوستان عموي بنده بوده است و لاغير!

در ادامه سوالات فوق، عليا مخدره از من توقع برگزاري مراسم عروسي در باشگاه يا هتل را داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسي كه توي باشگاه برگزار نشود باعث سر شكستگي جلوي فاميل و همسايه ها مي شود! والله، اينجايش كه ديگر برايم خيلي جالب بود ما تا حالاديده بوديم كه باشگاه جاي كشتي گرفتن و فوتبال و واليبال بازي كردن است ولي مثل اينكه عروس خانم ها جديد زمين چمن و تشك و تاتامي را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم به تخصص بنده در نگهداري و پرستاري از «گربه ها و سگهاي ايشان» در منزل آينده مربوط مي شد كه اين بار ديگر جداً نياز به وجود متخصصين باغ وحش شناسي و انجمن دفاع از حقوق بقاي وحش احساس مي گرديد تا براي به سرانجام رسيدن اين ازدواج ميمون و خجسته كمي فداكاري به خرج و راه و روشهاي «معاشرت ديپلماتيك» با آن موجودات زبان بسته را نيز به داماد فدا شده در راه عشق «هاپوها و ميو ميوها» آموزش مي دادند، بعد از تمام اين وقايع ناخوشايند نوبت به مهريه رسيد. خواهر كوچكتر عروس به نيت صدو دوازده نفر از ياران «لين چان» در سريال «جنگجويان كوهستان» اصرار داشت كه صدو دوازده هزار سكه طلا مهريه خواهر تحفه اش باشد و به نيت اينكه در سال هزار و سيصد و چهل نه به دنيا آمده، هزار و سيصد و چهل و نه سكه نقره هم به مهريه اش اضافه شود! باز جاي شكرش باقي بود كه سال تولد در ايران «شمسي » مي باشد اگر «ميلادي» بود چه خاكي به سرم مي كردم! بعد از قضيه مهريه نوبت شيربها شد. مادر عروس به ازاي هر سانتيمتر مكعب از آن شير خشكي به دختر خودش داده بود براي ما دلار، يورو، سپه چك، عابر چك و سهام كارخانجات پتروشيمي كرمانشاه و تراكتورسازي تبريز را حساب كرده به طوريكه احساس نمودم كه اگر يك ربع ديگر توي اين خانه بنشينيم خواهند گفت كه لطفاً پول آن بيمارستاني را كه عروس خانم در آنجا بدنيا آمده و پول قند و چايي مهمانهايشان را هم ما حساب كنيم!
بعد از تمام اين حرفها مادر بخت برگشته ما يك اشتباهي كرده و از جهيزيه ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر بد نشنود! آن چنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع، گداي هفت خط، تاجر صفت، دلال، خيانتكار جنگي و جنايتكار سنگي معرفي كردند كه انگار مسبب اصلي شروع جنگ جهاني دوم مادر نئونازي بنده بوده است، نه جناب هيتلر! به هر تقدير در پايان مراسم بعد از كمي مشورت خانواده عروس جواب «نه» محكم و دندان شكني را تحويلمان دادند و ما هم مثل لشكر شكست خورده يأجوج و مأجوج به خانه رجعت نموديم، پس از آن «دفتر معاملات ازدواج» با خودم عهد بستم كه تا آخر عمر همچون ابوعلي سينا مجرد مانده و عناصر نامطلوبي به مانند خواستگاري و ازدواج و تأهل را نيز تا ابد به فراموشي بسپارم، بيخود نيست كه از قديم هم گفته اند؛ آنچه شيران را كند روبه مزاج، ازدواج است، ازدواج!!!!!!




ادامه مطلب






